الشيخ محمد علي الگرامي القمي

11

جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى)

طبيعى را معتقد نمىباشد . ليكن مىدانيم كه اين عقيده با آيات صريحه‌ى قرآنى سازگار نيست كه در بحث‌هاى معاد توضيح داده‌ام كه به طور سى دى مضبوط است . از طرفى مىتوان گفت مبانى فلسفه هم مقتضى معاد جسمانى طبيعى نيست ! نه اين كه مقتضى خلاف آن است كه حتماً معاد به صورت جسم طبيعى را محال بداند ، چون تكامل در حركت مجموعه‌ى اين وجود انسانى جريان دارد و نه در خصوص جهت جسميت آن تا برگشت با ماده‌ى طبيعى آن خلاف تكامل و قهقرا باشد . ليكن ظاهر كلمات مرحوم صدرالمتألهين و پيروان ايشان اين است كه معاد جسمانى طبيعى خلاف مبانى فلسفه مىباشد و اين براى اينجانب مبهم است . البته اصل معاد از ضروريات اسلام است نه خصوص جسمانى بودن آن ، و به فرض كه جسمانى بودن هم از ضروريات باشد معناى جسميّت اعم از مادى و مثالى است . بنابراين نبايد همچون برخى افراد كه تقواى لسانى ندارند و از علميت هم بهره‌ى وافى نبرده‌اند زبان به تكفير افتخارات مذهب گشود ! 3 - در بحث وحى : ظاهر بلكه صريح فرموده‌ى مرحوم صدرالمتألهين و خيلى افراد ديگر اين است كه وحى همان معرفت كامل انسان كامل است كه از غيب آگاه مىشود ( ج هفتم اسفار ) و بر اين اساس وحى به علت قابلى يعنى خود شخص مربوط مىشود ، گرچه تكامل و معرفت هم با توفيقات الهى است ، ليكن به هر حال وحى را صفت قابل مىدانند در حالى كه همه آيات قرآنى وحى را به علت فاعلى مستند مىكند : « اوحينا » ، « اوحى ربك . . . » « فلا يظهر على غيبه احداً الّا من ارتضى من رسول فيسلك من بين يديه و من خلفه رصداً ليعلم ان قد ابلغوا » و . . .